یادداشت آقای پوریاناظمی(دردل پوریا)

 یکی از عزیزترین افرادی که می شناسم در برنامه ای رادیویی از من دعوت کرد تا به عنوان میهمان در باره سال نجوم در آن برنامه شرکت کنم. ایشان فرمودند ساعت 4 و من گفتم چون تا 4 در جایی قوا سحنرانی برای سال نجوم داده ام قرار را به ساعت 4/5 موکول فرمایید و ایشان هم پذیرفت. سخنرانی 4:20 تمام شد و من ماشین دربستی گرفتم و متاسفانه در ترافیک طبیعی برف باقی ماندم و با حدود40 دقیقه تاخیر - که اطلاع هم داده شده بود - ساعت 5:1- به رادیو رسیدم و تا ساعت حدود 6 در مقابل استودیو نشسته بودم تا کسی بیایید و یا تماسی گرفته شود. پس از 30 بار تماس نافرجام، - این عدد واقعی است و نه تخمین - یکی دیگر از دوستانم اطلاع داد که تهیه کننده محترم که من میهمانشان بودم  رفته اند. من در شوکی ناشی از تعجب و عصبانیت ساعت استودیو را چک کردم و دیدم ساعت 4 تا 7 رزرو شده بود و من که در برف با هزینه ای وحشتناک خودم را رسانده بودم گیج بودم که چگونه میزبان برنامه ، میهمان را که از چند هفته پیش هماهنگ کرده بوده ول کرده و رفته است وقتی با دوست عزیز دیگری که قرار بود اجرای برنامه را برعهده داشته باشد صحبت کردم دیدم گویی ایشان نه تنها متاسف بوده که با ناراحتی و احساس حق به جانبی این کار را کرده که چرا من تو برف گیر کردم؟ سوا ساده ای پرسیدم که آیا اگر هر کسی غیر از من میهمان بود بازهم این برخورد توهین آمیزبا او می شد و پاسخ همان بود که می اندیشیدم: نه .

این آخرین مورد از برخوردهایی بود که در آن دیگران فرض کرده بودند کمک و لطفی که به آنها می کنم وظیفه من است و آنها دارند لطفی در حق من می کنند. کما اینکه وقتی با هزاران مشکل و با حمایت مدیران روزنامه ویژه نامه سال نجوم را با همکاری خانم شیوایی و آقای ترابی درآوردم تا الان یک نفر از بزرگان و دوستان نجومی که نظرشان برایم بسیار عزیز است ( غیر از دکتر نادری و خانم انصاری) نظر خود را در باره آن به من نگفته اند بازهم گویی وظیفه ای بوده که به هر حال انجام شده است.

از سوی دیگر شنیده ام و می دانم که دیگران در باره کارهای ما چگونه می اندیشند، شنیده ام و می دانم که بسیاری گمان می کنند من و دیگر دوستانم از سود حاصل از این فعالیت ها صاحب مال و جاهی شده ایم . می داتم که می گویند اگر برایشان سودآور نبود این همه خود را به آب و آتش نمی زدند و در نهایت ما به کسانی شده ایم که با صورت سرخ از سیلی، راهی را می رویم که رفتن آن بر ما فرض نیست.

فهرست چنین برخوردهای ی کم نیست اما چرا؟ پاسخ ساده است. شورمندی بیش از اندازه در کمک به چیزی که دوستش داریم و کار بی مزد و داوطلبانه بیش از حد در بین بسیاری از مردم ما هنوز تعریف نشده است و اگر شما در آن راه حرکت کنید یا دیوانه اید یا مجنون و این مجنونی من می ترسم که باعث ضربه زدن به همه آن چیزی شود که دوستش دارم.

پس :

 

از این پس تا اطلاع ثانوی هیچ مسولیتی در سایت ماهنامه نجوم نخواهم داشت .از این پس جز مشورت نقشی در پرتال نجوم ایران که سایت رسمی سال جهانی نجوم در ایران است نخواهم داشت.

از این پس در هیچ برنامه رادیو و تلوزیونی نجومی جز آسمان شب و آن هم در صورت نیاز حضور پیدا نخواهم کرد.هماهنگی پروژه 100 ساعت نجوم در ایران را که بر عهده من بود به خانم مبرا واگذار کرده ام و من فقط به ایشان مشورت خواهم داد.

دیگر در رقابت صوفی – که ایده تاسیسش از آ ن من بود و آن را چون بخشی از وجودم عزیز می دانم – جز مشورت در صورت نیاز کاری نخواهم داشت و از این پس دبیری آ نبر عهده آقای کوکرم خواهد بود

پس از پایان کارهای نیمه کاره ای که در باره ترویج نجوم  و سر و کله زدن با هزاران جا و مکان و مقام برای انجام کارهایی که رسما بر عهده دیگران است، در دست دارم دیگر هیچ پروژه مشابهی نخواهم پذیرفت.تنها به طور معدود و خیلی خاص در سخنرانی ها و برنامه های عمومی شرکت خواهم کرد.

از این پس من تنها روزنامه نگاری علمی ام ، که تمرکز کارم خواهد بود و منجمی آماتور با علاقه زیاد به تاریخ نجوم  که وقت آزادم را به مطالعه و کار نجومی شخصی خواهم گذراند و اگر کاری غیر رسمی از دستم بر آمد انجام خواهد داد ونه کاری رسمی و مثل همیشه برای کمک های مشورتی و غیر رسمی تا جایی که از دستم بر بیاید آماده ام.تا امروز هر نوع توهین ،کنایه و امثال  آن را که شنیده ام فراموش می کنم اما از فردا اینطور نخواهد بود.

از همه کسانی که در همه این مدت احساس مفید بودن را به من داده اند تشکر می کنم.

شاید فردایی بیاید که دیگر علم را نفروشند وهر  کس نه به اندازه عنوانش که به اندازه صلاحیتش صاحب حرمت باشد."

پ.ن١:چراماایرانی هازودقضاوت میکنیم؟چرادرباره کسانی که هرگزندیده ایم وحتی صدایشان راهم نشنیده ایم قضاوت های وحشتناکی میکنیم؟چرافکرمیکنیم منجمان آماتوریاحرفه ای سرخوش هستند؟چراآنهارادلسرد میکنیم؟حیف...

پ.ن٢:همیشه اجراهای بی نقص تورودوست داشتم ودارم!همیشه باعجله وبه سرعت حرف میزنی!!لابدوقت کمه!!!!!!!

پ.ن٣:وبلاگ آقای ناظمی

/ 29 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیدوار

لحظات سخت را شبیه سازی و مسخره کنید!

امیدوار

اگر از وقوع اتفاقاتی در زندگی می ترسید ، بلافاصله دست به کار شوید و وقوع آن حادثه را در ذهن خود شبیه سازی کنید و آنگاه تمام آن شبیه سازی و نتایج آن را زیر سؤال ببرید و مسخره کنید.

امیدوار

که لذت بردن از موفقيت تان اشکالي ندارد اما هرگز نبايد آن را کاملا باور کنيد

امیدوار

منتظر حضور سبزتون هستم پاینده و پیروز باشید

پرستو

سلام مریم جان. زمین و آسمون خوین... البته کمی از دست بعضی آدما دلخورن ....به خاطر همینه که از آسمون بارون نمیاد و زمین مارو میلرزونه تاشاید کمی به خودمون بیایم!! هستم ... زیر همین آسمونی که حتی از دیدنشم داریم محروم میشیم!!! یه ذره درگیر درسا شدم. خیلی خوشحال شدم که منو فراموش نکردی. موفق باشی

پرستو

مریم جان متن گلایه ات را خواندم. حق با توست ... شاید خیلی ها قدر تو و زحماتت را ندانند ... انتظار تو کاملاً منطقی است... اما فراموش نکن که همه کارهای تو به قول خودت از روی علاقه است نه وظیفه.. پس نظار که کم توجهی دیگران باعث بشه که تو از علاقت فاصله بگیری... تو راهی رو میری که دوست داری... پس باید سختی هاش رو هم تحمل کنی. در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور تو باید راهی رو که اومدی و تا حالا موفق بودی ادامه بدی ... به هر قیمتی که شده ... برات از ته ته دل دعا میکنم که روز به روز سربلندتر باشی ..

مهدی دانایی فرد

سلام مریم خانم من از سایت علم الهدی مزاحم میشم اسمتون برای بنده خیلی اشنا هست شما اهل کدوم استان هستید؟

مهدی دانایی فرد

سلام بازم علم الهدی مزاحم شده الان نمی تونم با شما مفصل حرف بزنم چون کار دارم. من تو مرند زندگی می کنم تو تبریز جلسات اخلاقی بسیار خوبی هست اگه بخواهید ادرسش رو بدم راستی عشق دلیل و منطق سرش نمیشه تو اولین نگاه کار خودشو میکنه اما به نظرم دیگه سید حسین منو دوست نداره التماس دعا

مهدی دانایی فرد

سلام مریم خانم من علم الهدی هستم اگه بخواهی از وبلاگت کسب در امد کنی میتونم کمکت کنم