/ 25 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر

سلام داستان قشنگی و پند اموزه مرا یاد سینوهمه پزشک مخصوص فرعون ترجمه ذبیح الله منصوری انداخت که در جزیره کرت مشابه این موضوع موجود داشت پاینده باشی

روی رد رویاها ...

سلام خیلی وقت بود نیومده بودم وبلاگتون. اپتون مثل همیشه قشنگ بود. موفق باشید

روی رد رویاها ...

تنها نام " باران " کافی ست برای سوختنم ...! سـوختم بـاران بزن شـاید تو خـاموشـم کنـی شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی آه باران من سـراپای وجـودم آتـش اسـت پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی

مجید

خب کاش می گفتین این برساووش چی کار می کنه. مثل این سریال ها آدمو مجبور می کنید که قسمت بعدی سریال رو هم حتما نگاه کنه!

مرتضی

سلاااااااااااااااااااااااام مریم جون چطوری ؟؟ چرا به روز نمی کنی پس؟؟؟!!

محسن

چه تغییرات اساسی شده اینجا

گدا

سلام اینجا چقدر مریخیه!

...

آن‌گونه که به ما گفتند؛ جهان زیر و بم نداشت سه لایه بود تقدیـر و تدبیـر و عشـق

محمد

سلام... خوبی عزیز ممنون که خبر کردی اپت هم خوب بود اپ کردی باز خبر کن بیا پیشم همیشه منتظرتم آسمان آبي بود. و من آرام شدم خيره به دستان پر از مهر فلق . پر پرواز خيالم من را. با همه شور و توانش مي برد. كه رساند به همه آبي ها . دست خورشيد مر از بالا نزد خود مهمان كرد. ابر با شور به سويم آمد. و مرا سخت در آغوش گرفت. گفت:اي فرزندم. چشم پرسشگر تو پر از سوال است بگو حرفت را. اشك در خانه چشمم جوشيد. گفتمش اي دانا. تو برايم بكشا راز اين آدمها . آهي از ابر برآمد كه نهادم سوزاند اشك از چشم ترش مي باريد. گفت: اين آدمها همه شان مثل غباري غمگين . شده اند زنداني دست اين ديو پر از كينه بي مهر هوس و دگر نيست خبر از قلبي كه به ياد دگري مست شود. و دگرآزادي واژه اي بي معناست. گفتمش ابر بزرگ: تو ببار بر تن اين آدميان . شايد از روي تن آدميان برود دور شود بي مهري

مرتضی

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام مريم جون[چشمک][ماچ] حالا ديگه ما رو تو كف داستانت مي ذاري هان؟؟!!!!! توي دانشكده ما يه مشت بچه حسود جمع شدن بيا و ببين[شرمنده][شرمنده] بي خيال راستي عيد ميايي بريم يا نه؟؟؟!!!! يا من بيام؟؟